تبلیغات
:. خزان آرزوها .: - میزنم كبریت بر تنهاییم...
بگو چه مرگته دل من ...
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox


===========================

.

=========================== خطاطی نستعلیق آنلاین ===========================


===========================

=========================== =========================== =========================== شیشه ای میشکند.یک نفر میگوید که چرا شیشه شکست؟ دیگری میگوید: شاید این رفع بلاست دیگری می پرسد شیشه پنجره را باد شکست؟ دل من سخت شکست هیچ کس هیچ نگفت... کسی صدای شکستنش را نشنید...غصه ام را نشنید از خودم میپرسم ارزش قلب من از شیشه پنجره هم کمتر بود ... به رفع کدامین بلا دل من شکست... افــــــــــسوس ===========================

می زنم کبریت بر تنهایی ام
تا بسوزد ریشۀ بی تابی ام


می روم تا هر چه غم پارو کنم
خانه ام را باز هم جارو کنم

می روم تا موی خود شانه کنم
خنده را مهمان این خانه کنم

می روم تا پرده هارا واکنم
دوست دارم؛ دوست دارم
عشق را معنا کنم

شادی ام را رنگ آبی می زنم
بوسه بر طعم گلابی می زنم

می دوم خندان به سوی آینه
باز می خندم؛ به روی آینه

می زنم یک شاخه گل بر موی خود
می نشینم باز بر زانوی خود

می نشانم روی دستم یک کتاب
تا بخوانم باز هم یک شعر ناب

آری!آری! این منم این شاد و مست
دوست دارم عاشقی را هرچه هست
...



نوشته شده توسط :Ali black13
سه شنبه 1 تیر 1389-10:23 ق.ظ